معنی: با خشم به زمین ضربه زد و از شدت ضربه زمین پاره پاره شد.
۲. بزد تیغ و بنداخت از بر سرش *** فرو ریخت چون رود خون از برش
معنی: با شمشیر زد و سرش را از تن جدا کرد و خون مانند رود از پیکرش جاری شد.
۳. بیانداخت چون باد خم کمند *** سر جادو آورد ناگه به چنگ
معنی: طناب را با سرعت زیاد انداخت و فورا سر جادوگر را گرفت.
۴. میانش به خنجر به دو نیم کرد *** دل جادوان زو پر از بیم کرد
معنی: با خنجر او را دو نیم کرد و با این کار دیگر جادوگران هم ترسیدند.
۵. چو
معنی وقتی رستم او را دید اسبش را با سرعت راند و مانند آتش تند و تیز به او حمله کرد
۶. سر و گوش بگرفت و یالش دلیر *** سر از تن بکندش به کردار شیر
معنی: رستم سر گوش و گردن او را گرفت و مانند شیر سرش را از تنش جدا کرد.
۷. ز بهر نیایش سر و تن بشست *** یکی پاک جای پرستش بجست
معنی: سر و تنش را برای عبادت کردن شست و جای پاکیزه ای برای عبادت گشت.
۸. از آن پس نهاد از بر خاک سر *** چنین گفت کای داور دادگر
معنی: سرش را روی زمین گذاشت و گفت ای خداوند عادل
۹. ز هر بد تویی بندگان را پناه *** تو دادی مرا گردی و دستگاه
معنی: تو بندگانت را از هر بدی در امان نگه می داری و تو به من پهلوانی و بزرگی داده ای.
درباره این سایت